

ماجرا نوشت:چندي پيش و همانند فيلمهاي هندي [بخوانيد بهطوري معجزهآسا]،بچه محلعزيز و قديميام را در دفتر يكي از دوستان يافتم...جاي يك دوربين فيلمبرداري،بدجور خالي بود! از لحظهاي ميگويم كه چند دقيقه طولاني سفت و صميمي درآغوش هم بوديم و ثبت هم نشد،اما من «محمدرضا سادات سركي» [پسر«حاج ناظم»] را دوباره ميديدم...
قناتآباد بود و حاج ناظم...خانه حاجناظم دركوچهي «حاج محمدصادق فخار»،درست روبهروي منزل ما قرار داشت.امير [برادر كوچكتر محمدرضا]،همسنوسال و دوست صميمي آن سالهاي نه چندان دورم بود...
محمدرضا عكسي را بهمن داد تا براي طراحي روي جلد كتاب اشعار زندهياد «حاج اكبر ناظم» از آن استفاده كنم...راستي! خيلي سال بعد از تاريخ ثبتِ در زير همان عكس قديمي بالا بود كه خانهي حاج ناظم،به پاتوق من هم تبديل شد...
آخرنوشت:آیا نوستالژی چیز خوبیست یا بد؟ آیا بهیاد آوردن گذشته و نگاه حسرتوار به آن،مثبت است یا منفی؟ آیا بايد هرچه را كه در گذشته رخ داده فراموش كرد و به آینده نگریست؟یا فقط حال را دریابیم؟ طرح اين سوال،اساسا غلط است. روشن است كه در زندگی ما هیچ چیز به قطعیت گذشته نیست، زیرا كه رخ داده و هیچ كاریاش هم نمیشود كرد. از آینده بیخبریم. بسیار چیزها ممكن است رخ دهد یا ندهد،چه كسی میداند؟
اما ما گریزی از گذشتهمان نداریم،چون به ما سنجاق شده؛خوب یا بد،زشت يا زيبا،با ارزش یا بیارزش.حذفشدنی هم نیست كه نيست.در واقع بهیاد آوردن گذشتهای در كودكی یا نوجوانی یا جوانی مروری بر لحظهای از تاریخ زندگی یك آدم است.تاریخ خوب است یا بد؟تاریخ نه خوب است نه بد.تاریخ وجود دارد،پر از خوبی و بدی و غيرقابل تغییر.چه كسی بیگذشته است؟پس این نظريه كه ميگويد فقط بايد به آینده نگریست و جلو رفت و گذشتهها را فراموش كرد،چرت و بیمعناست.
نوستالژي نوشت: واي! تهران،جنوب شهر ،تختي،بازارچه قناتآباد، حاجناظم،خانيآباد، ابرهيم فخار، بازار، تيمچه ،تاسوعا،عاشورا، محمدرضا، امير،مهديه،اتوبان كودك،خيابان اميريه و...





