تبليغاتX
vista
سي‌نما ، شعر ، ادبيات ، هنرهاي تجسمی - نمايشي و غیره...
نوزدهم دی 1387ساعت23
كجاست جاي تو در جمله‎ي زمان كه هنوز…
كه پيش از اين؟ كه هم اكنون؟ كه بعد از آن؟ كه هنوز؟

و با چه قيد بگويم كه دوستت دارم؟
ـ كه تا ابد؟ كه هميشه؟ كه جاودان؟ كه هنوز؟

سوال مي‎كنم از تو : هنوز منتظري؟
تو غنچه مي‎كني اين‌بار هم دهان كه هنوز…

چه‌قدر دل‌خورم از اين جهان بي‎موعود
از اين زمين كه پياپي … و آسمان كه هنوز…

جهان سه نقطه‎ي پوچي است، خالي از نامت
پر از «هميشه همين‌طور» از «همان‌كه هنوز»

همه پناه گرفتند در پي «هرگز»
و پشت «هيچ» نشستند از اين گمان كه «هنوز»

ولي تو «حتما»ي و اتفاق مي‎افتي!
ولي تو «بايد»ي اي حس ناگهان كه هنوز

در آستان جهان ايستاده چون خورشيد
همان كه مي‎دهد از ابرها نشان كه هنوز

شكسته ساعت و تقويم،پاره پاره شد
به جست‌وجوي كسي آن‌سوي زمان كه هنوز…

 محمد سعيد ميرزايي

 

 

 

 

 


قلمي شده توسطح.شریفی‌فر | موضوع: | لینک ثابت |